X
تبلیغات
..روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران..

..روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران..
بسی پادشاهی کنم در گدایی چو باشم گدای گدایان زهرا.. 
لینک دوستان

 

پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده !

 

....

 

پشت سر هر آنچه که دوستش می داری پشت سر هر معشوق، خدا ایستاده است.

و تو برای اینکه معشوقت را از دست ندهی، بهتر است بالاتر را نگاه نکنی. زیرا ممکن است

چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند.

اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی، اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح، خدا چندان

کاری به کارت ندارد. اجازه می دهد که عاشقی کنی، تماشایت می کند و می گذارد که

شادمان باشی.

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی، خدا با تو سختگیرتر می شود. هر قدر که در

عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر، بیشتر باید از

خدا بترسی. زیرا خدا از عشق های پاک وعمیق و ناب و زیبا نمی گذرد، مگر آنکه آن را به نام

خودش تمام کند.

پشت سر هر معشوقی، خدا ایستاده است و هر گامی که تو در عشق برمی داری، خدا هم

گامی در غیرت برمی دارد. تو عاشق تر می شوی و خدا غیورتر.

و آنگاه که گمان می کنی معشوق چه دست یافتنی است و وصل چه ممکن و عشق چه

آسان، خدا وارد کار می شود و خیالت را درهم می ریزد و معشوقت را درهم می کوبد؛

معشوقت، هر کس که باشد و هر جا که باشد و هر قدر که باشد. خدا هرگز نمی گذارد میان تو

و او، چیزی فاصله بیندازد.

معشوقت می شکند و تو ناامید می شوی و نمی دانی که ناامیدی زیباترین نتیجه عشق

است.

ناامیدی از اینجا و آنجا، ناامیدی از این کس و آن کس. ناامیدی از این چیز و آن چیز.

تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست. و برآنی که شکست

خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای.

اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت، حتی قطره ای هم هدر نرفته

است. خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است.

خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ تو برای

من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که

این همه عشق ورزیده ای. پس به پاس این، قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم

و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش

کند.

[ جمعه سی ام مرداد 1388 ] [ 18:4 ] [ ناجی فاصله ها ]

قـانـون تخيـل:


در روزگاري زندگي مي کنيم که دانشمندان علوم ذهني، مي گويند: انسان مي تواند آنچه را که در تخيل خود تصور مي کند، بيافريند.
تصاوير ذهني ، اوضاع وشرايط و تجربه هاي زندگي ، و امور آدمي را ميسازند . به عبارت ديگر اگر در زندگيتان شاهد شکست و تنگنا هستيد ، نخست آن را در ذهنتان مجسم کرده بوديد . از اين رو براي از ميان برداشتن اين موانع و مشکلات بايد نخست در ذهنتان آنها را نابود کنيد و همه چيز را به صورت دلخواه ببينيد.
دکتر اميل کوئه فرانسوي : براي نخستين بار اعلام کرد، قدرت تخيل از قدرت اراده بسيار نيرومند تر است و اگر تخيل و اراده با يکدیگر در کشمکش و تضاد باشند ، همواره تخيل پيروز مي شود . وقتي اولين بار براي ايجاد تصوير ذهني کوشش مي کنيد ، اراده آن را نمي پذيرد اما وقتي تصور ذهني به اندازه کافي تکرار شود،هر اندازه هم که براي استدلال قدرت اراده نامتحمل به نظربيايد، تخيل چاره اي جز پذيرش و تجلي آن ندارد.چون آرزومند موهبتهاي بزرگ هستيم، پس بايد تصاوير ذهني آنها را در انديشه خود ايجاد کنيم ، شايد استدلال بگويد اين محال است ولي کوچکترين اهميتي ندهيد ، شايد قدرت اراده تان بگويد اين رويا بزرگتر از آن است که به وقوع بپيوندد ولي باز هم توجه نکنيد . اگر دلاورانه به تخيل خود بچسبيد ، آرزوهايتان متجلي مي شود . با ادامه اين تمرين همکاري قدرت اراده را نيز به دست خواهيد آورد . اميد و انتظار و هر آنچه را به ذهنتان بياموزيد برايتان خواهد آفريد و جلوه گر خواهد شد.

وقتي براي رسيدن به آرزوها نيروي قدرتمند تخيل را به کار مي بريد ، از شيوه غير مستقيم استفاده مي کنيد که پيروزي بر مشکلات را تضمين مي کند ، يعني به جاي جنگيدن با فقر و شکست مالي ، که اغلب بر مشکلات مي افزايد به شيوه غير مستقيم ، آرام و بي سر صدا بنشينيد و آگاهانه واز روي تعمد ، با پشتکار و مداومت ، موهبتهاي دلخواهتان را در تخيل مجسم کنيد

در پايان به خاطر داشته باشيد ، نبايد هرگز آنچه را که نمي خواهيد خود تجربه کنيد ، براي ديگران تجسم کنيد ، چون تصاويري که از ذهنتان به بيرون مي فرستيد ، قهراٌ ، به سوي خودتان برمي گردند، پس سعي کنيد هميشه براي خود و ديگران ، سلامت ، ثروت و سعادت و شادماني را مجسم کنيد..


[ جمعه سی ام مرداد 1388 ] [ 17:59 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

تقدیم به آنکه دوست دارمش..

در ذهن نیافرینمت می میرم از شاخه اگر نچینمت می میرم

ای عادت چشم های بی حوصله ام یک روز اگر نبینمت می میرم

تقدیم به آنکه دارمش دوست تقدیم به آن که قلبم از اوست

اگر مهتاب از تن بر کند پوست جدا هرگز نگردد یادم از دوست جدا

وقتی از غربت ایام دلم می گیرد مرغ امید من از شدت غم می میرد

دل به رویای خوش خاطره ها می بندم باز هم خاطره ها دست مرا می گیرد.

 

...

خدا رو دوست دارم واسه اینکه توروبهم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشق بودن ویادم داده

خدا رو دوست دارم چون عاشقاروخیلی دوست داره

خدا رو دوست دارم چون عاشق وتنهانمیذاره

خدا رو دوست دارم واسه اینکه حواسش بامنه

خدا رو دوست دارم آخه همیشه لبخندمیزنه

خدا رو دوست دارم واسه اینکه من وتوباهمیم

خدا رو دوست دارم که میدونه ماعاشق همیم..

[ جمعه سی ام مرداد 1388 ] [ 12:33 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

..

 

به نابودی کشوندیم تا بدونم همه بود ونبودم تو بودی؟

بدونم هر چی باشم بی تو هیچم

بدونم فرصت بودن تو بودی..

اول و آخر تو هستی !

نشون چه چیزا که نبودم

دیگه میخوام پریشون تو باشم

تویی که زندگی مو آبرو داد..

باید هر لحظه مدیون تو باشم

فقط تو میتونی کاری کنی که دلم از این همه حسرت جداشه..

به تنهاییت قسم، تنهای تنهام اگه دستم تو دست تو نباشه...

 

 

 

[ جمعه سی ام مرداد 1388 ] [ 11:55 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

از شب پرسيدم : چه بنويسم براي كسي كه دوستش دارم ؟ گفت : بنويس بي تو فردايي ندارم.

 وقتي به چيزي كه روزي برات آرزو بوده مي رسي تازه مي فهمي آرزوش از داشتنش زيباتره !

 دلتنگم و ديدار تو درمان من است / بي رنگ رخت اين زمانه زندان من است.

اشك خشك مي شه ، خنده محو مي شه ، اما ياد تو كه فراموش نمي شه !!!

نگاه داشتن عشق مثل نگاه داشتن آب تو دسته فكر مي كني نگهش داشتي اما وقتي دستاتو باز مي كني مي بيني هيچي ازش نمونده به جز خيسي خاطره ها !!!

 

 

 

[ جمعه سی ام مرداد 1388 ] [ 11:30 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

..

 

تو منو دعوت کن به شهر چشمات

تو منو مهمون ستاره ها کن

تو منو دعوت کن به روشنی ها

از هجوم غم ها دل رو رها کن

از هجوم غم ها دل رو رها کن

هر جا می رم چشمای تو پیش رومه !

بوی تو چون آینه ای پیش رومه

می پیچه تو خاطر من عطر خونت

با تو بودن تا به ابد آرزومه..

 

[ جمعه سی ام مرداد 1388 ] [ 11:20 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

زندگی

تاج گلی از ياس و شب بو و گردن آويزی از شقايق و سجاده ای از حصير برايت ميبافم. رود جاری زندگی زمانی در وجودم از حرکت باز می ايستد که تو فراموشم کنی...

من زنده ام چرا که با تو و برای تو زندگی ميکنم..

 

...

 

واسه دل خستگي هام تو سايبوني

واسه تنهاييام تو مهربوني

تو شب هايي كه سرد و بي ستاره ست

واسه من تو يه حس آشنايي

واسه دستاي سرد من پناهي

واسه اشك هاي گرم من تو آهي

تو روزهايي كه من دلتنگ هستم

واسه من ، تو همون اغاز راهي

واسه دلتنگي هام تو گريه ميشي

واسه شادي هامم توخنده ميشي

ولي وقتي كه تنها و غريبم

واسه تنهاييام چاره نمي شي

واسه خوابم تو يك روياي شيرين

واسه چشم هاي من يك راز سنگين

ولي هر وقت كه من نيستم كنارت

يادت باشه كه من ، هستم به يادت

 

[ جمعه سی ام مرداد 1388 ] [ 10:45 ] [ ناجی فاصله ها ]

من برای تو مينويسم...

..



برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست...

برای تويی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست...

برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين توست...

برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تويی كه چشمانم هميشه به راه تو دوخته است...

برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تويی كه وجودم بی ارزشم را محو وجود نازنين خود كردی...

برای تويی كه هر لحضه دوری ات برايم مثل يك قرن است..

برای تويی كه ســـكـــوتــــت سخت ترين شكنجه من است..

برای تويی كه قــلـبـــت پـــــاك است..

برای تويی كه در عشق، قــلـبـت چه بی باك است..

برای تويی كه عــشــقــت معنای بودنم بود..


 

[ پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 ] [ 19:37 ] [ ناجی فاصله ها ]
 
در فلسفه وفا چنین آمده است

 
دل وقف شکستن است

بیهوده مرنج..
 
اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت؛

 تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم؛

 اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده ؛

اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم؛

 تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم
 
 

[ پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 ] [ 18:56 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

با خود عهد کرده ام که به تو نیندیشم

نمی شود ،نمی توانم خیالت را از خاطرم محو کنم

وقتی اشک می ریزم شعر سهراب به خاطرم می آید

که می گوید :

بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است..

[ پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 ] [ 18:49 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

 

..

 

من آهنگ غریب روزگارم

غمی در انتهای سینه دارم

تمام هستی ام یک قلب پاک است

که آنرا زیر پایت می گذارم

شبی غمگین شبی باران و سرد

مرا در غربت فردا رها کرد

دلم در حسرت دیدار او ماند

مرا چشم انتظار کوچه ها کرد

به من می گفت تنهایی غریب است

ببین با غربتش با من چه ها کرد

تمام هستیم بود و ندانست

که در قلبم چه آشوبی به پا کرد..

 

[ پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 ] [ 18:42 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

واسه غريبه بودنم غربت چشماتو مي خوام

فاصله سرد بين ما دستاي گرمتو مي خواد ..

دلم در حلقه غم ها نشسته/ زبانم بسته و سازم شكسته

وجودم پر ز شعر عاشقانه ست/ تو را ميخواهم و اينها بهانه ست ..

 

..

 

 

[ پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 ] [ 18:4 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

سکوت دردناک است اما در سکوت است که همه چیز شکل میگیرد و در زندگی ما لحظه هایی هست که تنها کار ما باید انتظار کشیدن باشد . درون هر چیز در اعماق هستی نیرویی هست که چیزی را میبیند و میشنود که هنوز قادر به درکش نیستیم هر آنچه امروز هستیم از سکوت دیروز زاده شده است . ما بس توانا تر از آنیم که می اندیشیم لحظه هایی هست که در آنها یگانه راه آموختن ، به کار نبردن هیچ ابتکاری ، انجام ندادن هیچ کاری است . زیرا در این لحظه های سکون ، بخش نهان وجود ما فعال است و می آموزد
آنگاه که شناخت نهان در روح خود را مینمایاند ، از خود شگفت زده میشویم و انگاره های ما از زمستان ، به گل می نشینند ، در حال سرودن نغمه هایی که هرگز در رویا هم نشنیده ایم
زندگی همواره بیش تر از آنی به ما میبخشد که خود را سزاوارش میدانیم.

[ پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 ] [ 17:54 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

 سکوت نکرده ام که فراموشت کنم.. نمی خواهم که از یادم بروی. اشک نمی ریزم تا لحظه های نبودنت را ابری کنم. تنها...تنها لحظه های با تو بودن را مرور می کنم... و به تو می اندیشم در ابدیت لحظه ها...!!نمی دانی چه غمگینم در این تاریکی شب ها چه بی تابانه دلگیرم نمی دانی که گاهی عاشقانه با خیالی در تب رویایی تو ارام می گیرم..

..

 

قسم به چشمات بعد از اين جز تو گلي بو نكنم

جز تو به خوبيات به هيچ كسي خو نكنم

قسم به اسمت كه تو رو تنها نذارم بعد از اين

اسم تو رو داد مي زنم تا دم دماي اخرين

قطره به قطره خونمو يك جا به نامت مي كنم

دل خوشي هاي دنيا رو خودم به كامت مي كنم

مي برمت يه جاي دور ميشم واست سنگ صبور

برات يه كلبه مي سازم پر از يه رنگي پره نور

روح و دل و جون و تنم نذر نگاهت مي كنم

دنيا ها رو فداي اون چهره ي ماهت مي كنم

هرچي كه باختي پاي من هرچي كه بردم مال تو

دفتر شعر پيرمو وقتي كه مردم مال تو

قسم به چشمات بعد از اين جز تو گلي بو نكنم

جز به تو به خوبيات به هيچ كسي خو نكنم

قسم به اسمت كه تو رو تنها نذارم بعد از اين

اسم تو رو داد مي زنم تا دم دماي آخرين

 

[ چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 ] [ 21:34 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

 ...

 

آموخته ام : عشق مركب حركت است نه مقصد حركت نه زمان.

آموخته ام : اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد.

آموخته ام : مهم بودن خوب است.ولي خوب خوب بودن از همه مهمتر است.

آموخته ام: بهترين كلاس درس دنيا كلاسي است كه زير پاي خلاق ترين فرد(خالق يكتا) است.

‌‌ آموخته ام : تنها اتفا قا ت كوچك زندگي است كه زندگي را تماشايي مي كند.

آموخته ام : خداوند متعال همه چيز را در يك روز نيافريد پس چطورمي شود كه من همه چيز را در يك روز بدست آورم .

آموخته ام : چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد. .

آموخته ام : در جست و جوي محبت و خوشبختي زماني براي تلف كردن وجود ندارد.

آموخته ام : اگر در ابتدا موفق نشدم با شيوه اي جديدتر دوباره بكوشم.

آموخته ام : موفقيت يك تعريف دارد:(باور داشتن موفقيت).

آموخته ام : تنها كسي كه مرا شاد مي كند، كه مي گويد تو مرا شاد كردي .

آموخته ام : گاهي مهر بان بودن .بسيار مهمتر از درست بودن است .

آموخته ام:زندگي مثل طاقه پارچه است.هر چه به انتهاي آن نزديكتر ميشوي سريعتر مي گذرد.

آموخته ام : بايد شكر گزار باشيم كه خدا هر انچه مي طلبيم را به ما نمي دهد .

آموخته ام :هر چه زمان كمتري داشته باشيم كارهاي بيشتري انجام ميدهيم .

آموخته ام :هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمكش نيستم دعا كنم .

آموخته ام : زندگي جدي است ولي ما نياز به دوستي داريم كه لحظه اي با او از جدي بودن دور باشيم .

آموخته ام :تنها چيزي يك شخص مي خواهد.فقط دستي است براي گرفتن دست او و قلبي براي فهميد نش .

آموخته ام : لبخند ارزانترين راهي است كه مي توان با ان نگاه را وسعت بخشيد .

آموخته ام : باد با چراغ خاموش كاري ندارد..

آموخته ام : به چيزي كه دل ندارد نبايد دل بست ..

آموخته ام : خوشبختي جستن آن است نه پيدا كردن.

[ چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 ] [ 21:20 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

در انتظارت ای ترانه نامفهوم ، کفش های غیرتم را درآوردم و در کویر غرورم پابرهنه میروم شاید تاولهای قلبم را باور کنی .

به یاد تنها غریب چشمانم و به یاد تنهاترین گلي که در سخت ترین خزان دلم رویید..

 

..

 

من زندگي را در عشق ، عشق را درقلب ،

قلب را به خاطر اين كه خانه توست دوست دارم ،

من اندوه را در اشك ، اشك را در چشم ،

چشم را به خاطر ديدن تو دوست دارم ،

من عشق را در سكوت ، سكوت را در تنهايي ،

تنهايي را به خاطر تپيدن قلبم ،

قلبم را براي تو و تو را همچون قلبم دوست دارم..

[ چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 ] [ 20:51 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

دور از تو در این شهر مرا هم نفسی نیست..

 

...

[ دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 ] [ 22:36 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

...

پروردگارم ،مهربان من

از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش!

در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است

و هر زمزمه ای بانگ عزایی

و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ...

در هراس دم می زنم

در بی قراری زندگی می کنم

و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است

من در این بهشت ،

همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم.

"تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی"

"کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"

دردم ، درد "بی کسی" بود..

 

« دکتر علی شریعتی»

 

[ دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 ] [ 22:11 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

...

 

اگه با بودن من غم تو دلت جون میگیره

می میرم که تا ابد قلب تو آروم بگیره

اگه با موندن من باغ تو ویرونه میشه

میرم اما میدونم دل بی تو دیونه میشه

فکر نکن که بی کسم خدا به دادم می رسه

کوه به کوه نمی رسه آدم به آدم میرسه

مرهمی از شب چشمات واسه دردم نداری

خورشیدی اما خبر از تنه ســـــردم نداری ..!!

 

[ دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 ] [ 19:11 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

هنوز هم تو بهترین بهانه ای

به شوق هر تبسمت دلم هزار پاره می شود

هنوز هم تو بهترین خیال عاشقانه ای

مرا ببین شکسته ام دگر از عشق خسته ام

هنوز هم تجسم قشنگ کودکانه ای..

دلم از این و آن گرفت

به خواندن ترانه ای مرا دوباره شاد کن

هنوز هم تو بهترین ترانه ای..

 

...

 

 

[ دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 ] [ 19:4 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

من همانم که مینوسم برای تو .. برای روزهایی که می آیند ..
روزهایی که دیگراز ما نامی باقی نمانده است
..
 مینویسم برای آن روز که اگر غبار فراموشی بر آینه دلت نشست ،دست نوشته های ناچیز    امروزم مرا به یادت آورد . کسی که تو آن را میان هزاران رنگ به جرم بی رنگی و صداقت به  دست باد سپردی .. اما با این حال من هنوز تورا دوست دارم ای آنگه با وجودم عجین گشته  ای .. !!

...

 

همیشه در قلبم جاودانه ای زیباترین غزل ... دوستت دارم!

[ دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 ] [ 19:2 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری
نــه بــه انـتـظـــار یــاری ، نــه ز یـــار انـتــظــاری
غــم اگــر بــه کــوه گـویــم، بــگـریــزد و بــریــزد
کــه دگــر بــدیـن گــرانـی نـتـوان کشیــد بــاری
سحرم کشیده خنجر که چرا شبت نکشته‌ست
تــو بـکــش که تا نیفـتـد دگـرم بـه شـب گـذاری
نه چنان شکسـت پشتـم که دوبـاره سـر بـرآرم
منـم آن درخـت پیـری که نـداشـت بـرگ و بـاری

 

..

[ یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 ] [ 0:4 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

..

 

تو را همچون گوهري در صدف يافتم و تا ابديت از تو محافظت خواهم كرد

تو را همچون زيبائي آسمان يافتم و هميشه در تو پرواز خواهم كرد

تو را همچون دريا يافتم و هميشه در تو خواهم بود

زيرا تنها معبود و هستي و عشقم تو هستي

هميشه زنده باش كه از زنده بودم تو من نيز زنده خواهم بود

هميشه شاد باش كه از شاديت دل من نيز شاد خواهد بود

هميشه با محبت باش چون محبتت نيازم خواهد بود

دوستت دارم . . خوبم ، بهتر از تو هرگز نديده ام و نخواهم ديد تا ابديت

دوستت دارم و هميشه دوستت خواهم داشت تا ابديت..

[ شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 ] [ 23:57 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

عشق، ايستادن

زير باران و خيس شدن با هم

نيست. عشق آن است

که يکي چتر شود و ديگری

نفهمد که چرا خيس نشد.. 

 

...

 

دوستت دارم چون تنهاترين ستاره زندگي منی

دوستت دارم چون تنها مصراع شعر منی

دوستت دارم چون تنهاترين فکر تنهايي مني

دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي منی

دوستت دارم چون زيباترين خاطرات مني

دوستت دارم چون زيباترين روياي منی

دوستت دارم به يک نگاه عشق

دوستت دارم چون نیمه ی گمشده ی مني

دوستت دارم چون عمر منی

[ شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 ] [ 23:45 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

قلب صبور

من که میدانم شبی عمرم بپایان میرسد

نوبت خاموشی من سهل وآسان میرسد

من که میدانم که تا سرگرم بزم و مستی ام

مرگ ویرانگر چه بیرحم وشتابان میرسد

پس چرا عاشق نباشم؟


من که میدانم به دنیا اعتباری نیست

بین مرگ و آدمی قول وقراری نیست

من که میدانم اجل تا خوانده و بیدادگر

سرزده میاید و راه فراری نیست

پس چرا عاشق نباشم؟

[ شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 ] [ 23:30 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

نمی دونی چه سخته در به در بودن
مثل طوفان همیشه در سفر بودن
دلم تنگه از این روزهای بی امید
از این شبگردیهای خسته و مایوس
از این تکرار بیهوده دلم تنگه
همیشه یک غم و یک درد و یک کابوس
دلم خوش نیست غمگینم برادر جان
از این تکرار بی رویا و بی لبخند
چه تنهایی غمگینی که غیر از من
همه خوشبخت و عاشق عاشق و خرسند
به فردا دلخوشم شاید که با فردا
طلوع خوب خوشبختی من باشه
شبو با رنج تنهایی من سر کن
شاید فردا روز عاشق شدن باشه..

 

..

[ شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 ] [ 23:28 ] [ ناجی فاصله ها ]


 

مي توان حقيقتي را دوست نداشت، اما نمي توان منكر آن شد.


آدمي ساخته افكار خويش است، فردا همان خواهد شد كه امروز مي انديشيده است.

به توانائي خود ايمان داشتن نيمي از كاميابي است. 

اشخاص بزرگ و با همت به كوه مانند، هر چه به ايشان نزديك شوي عظمت و ابهت آنان بر تو معلوم شود.  

 وقتي خواستي كاري را انجام دهي، تأمل كن تا خدا راه آن را به تو نشان دهد. پيامبر اكرم (ص)

انسان از پيروزي چيزي را ياد نمي گيرد ولي از شكست خيلي چيزها را فرا مي گيرد.

[ شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 ] [ 17:18 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

ارزش انسان به داشته هايش نيست، به چيزي است كه آرزوي بدست آوردنش را دارد.

 سرمايه هاي هر دلي، حرف هايي است كه براي نگفتن دارد.

 دوست واقعي كسي است كه دست هاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند.



[ شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 ] [ 17:15 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

از دشمن خودت يكبار بترس و از دوست خودت هزار بار. (چارلي چاپلين)

غم خودش ما را پيدا مي كند بايد به دنبال شادي ها گشت.


بدون باختن برنده نمي شوي. (مثل روسي)

بيش از حد عاقل بودن، كار عاقلانه اي نيست. (مثل فرانسوي)


تولد و مرگ اجتناب ناپذيرند، فاصله اين دو را زندگي كنيم.

چنان باش كه بتواني به هر كس بگوئي مثل من رفتار كن. (كانت)

بهترين يار و پشتيبان هر كس بازوان تواناي اوست.

ديروز را فراموش كنيد، امروز كار كنيد، به فردا اميدوار باشيد.

در عالم دو چيز از همه زيباتر است : آسماني پرستاره و وجداني آسوده. (كانت)


[ شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 ] [ 17:2 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

اگر باران بودم آنقدر مي باريدم تا غبار غم را از دلت پاک کنم.

اگر اشک بودم مثل باران بهاري به پايت مي گريستم.

اگر گل بودم شاخه اي از وجودم را تقديم وجود عزيزت ميکردم.

اگر عشق بودم اهنگ دوست داشتن را برايت مينواختم.

ولي افسوس که نه بارانم نه اشک نه گل و نه عشق اما هر چه هستم دوستت دارم..

 

..

[ پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 ] [ 18:56 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

موقعي كه مي خواستمت مي ترسيدم نگات كنم
موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم
موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم
موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم
حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم..

 

....

[ پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 ] [ 18:54 ] [ ناجی فاصله ها ]

   

   گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر

   دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان

   سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر

   ماندگار است که فراموشش نميکنم..

 

..

[ پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 ] [ 18:53 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

چند جمله زیبا و عبرت آموز..

بالاترین لذت زندگی آن است که کاری راانجام دهید که دیگران می گویند شما نمی توانید..
هنگامی که روی برگهای خشک راه می روی و لذت می بری یادت باشد که روزی همین برگها به تو نفس می دادند.
از فانوس بیاموز که با آن کوچکی کاری می کند که خورشید با آن عظمت نمی تواند انجام دهد . میتواند حتی در شب هم نور بدهد .
دوستی برایت دوست خوبی است که برای جاشدن توی دلش مجبور نشوی خودت رو کوچک کنی.
اگر دیدی یک روز دوستت گذاشت و رفت بدان که مشکل از او نیست . تو لیاقت دوستی با او را نداشته ای .
 
التماس دعای خیر از شما دوستان عزیز رو دارم...
 
[ پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 ] [ 18:33 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

...

 

هرچي آرزوي خوبه مال تو
هرچي که خاطره داريم مال من

اون روزاي عاشقونه مال تو
اين شباي بي قراري مال من


منم و حسرت با تو ما شدن
تويي و دلهرم از رها شدن

آخر غربت دنياست مگه نه
اول دو راهي آشنا شدن

تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشين بود
دلتو شکسته بودن همه ي قصه همين بود

ميتونستم با تو باشم مثل سايه مثل رويا
اما بيدارمو بي تو مثه تو تنهاي تنها


هرچي آرزوي خوبه مال تو
هرچي که خاطره داري مال من

اون روزاي عاشقونه مال تو
اين شباي بي قراري مال من


[ پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 ] [ 18:26 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

...

 

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم

تا دوست را به ياري نخوانيم،

براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را شکيبا مي کند

طعم توفيق را مي چشاند

و چه تلخ است لذت را تنها بردن

و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن

و چه بدبختي آزاردهنده اي ست تنها خوشبخت بودن

در بهشت تنها بودن سخت تر از کوير است..

در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند

ياد تنهايي را در سرت زنده ميكند

تنها خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است

تنها بودن ، بودني به نيمه است

و من براي نخستين بار در هستي ام رنج تنهايي را احساس کردم

 

[ پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 ] [ 18:21 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند، تو به دنبال نگاه زیبا باش..

 دکترعلی شریعتی ..

برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد

هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد..

[ پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 ] [ 18:12 ] [ ناجی فاصله ها ]
 
      هرگز فراموشت نمی کنم....
 
     لیلای عزیزم ای کاش امتداد لحظه ها تکرار با تو بودن بود..
 
 
 
...
 
 

سکوت نکرده ام که فراموشت کنم. نمی خواهم که از یادم بروی.

اشک نمی ریزم تا لحظه های نبودنت را ابری کنم.

تنها...تنها لحظه های با تو بودن را مرورمی کنم

و به تو می اندیشم در ابدیت لحظه ها

نمی دانی چه غمگینم در این تاریکی شب ها

نمی دانی که چه بی تابانه دلگیرم

گاهی عاشقانه با خیالی در تب رویایی

تو آرام می گیرم

گفت: فرق رويا با آرزو چيست ؟

گفتم :آرزو يک حقيقت نزديک است

ولي رويا يک آرزوي شيرين دست نيافتني .

گفت :من رويا هستم يا آرزو؟

گفتم: رويايي که به حقيقت پيوستن آن يک آرزوي شيرين است..

 

[ چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 ] [ 22:8 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

پرستوی غریب

از کوچه های مدینه میگذرد، خاطرهها را بر دوش میکشد؛ تمام لحظههای خوب با فاطمه بودن را. در دلش حسّ غریبی بود همچون پرستوی بیآشیان. آرام و بیصدا اما مغرور و مهربان.

دستانش هنوز بوی نوازش میداد و در صدف پنهان دلش تنهایی، تنهایی.

با غربت غروب همترانه بود؛ غروب بار سنگین شب را میکشید و او زخمهای دل مردم را

روزگار با او چه کرده بود؟ با مردی از جنس عشق، فقط عشق.

دلش گرفته بود؛ از مردمی چو سنگ سرد، بیحسّ عشق، سرد و خشن.

دیگر کسی نبود که برای زخمهای دل او مرهمی باشد.

دست در دست تقدیر سکوت و باز هم سکوت، دیگر با سکوت غربتی نداشت. با صدایش آشنا بود. دلش میخواست فریاد بزند و حماسه اشکهایش را به تماشا بگذارد.

اما فقط یک چاه اشک تفسیر لبان خسته او بود.

در دلش میگریست؛ فریاد بیصدای او را سکوت میشنید.

مردی از جنس مروارید در صدف پنهان زمانه. نور ایمان در دلش میتابید و در فکر حماسه دیگر.

او تنها بود، تنها گریست و تنها رفت. بیهیچ صدا و یاوری؛اما فقط با او خدا بود، خدا

 

[ چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 ] [ 21:49 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

...

 

عشق یعنی خلوت راز و نیاز

عشق یعنی سوز بی ماوای ساز

عشق یعنی کوی ایمان و امید

عشق یعنی یک بغل یاس سپید

عشق یعنی لحظه ی دیدار یار

عشق یعنی انتهای انتظار

عشق یعنی وعده ی بوسُ کنار

عشق یعنی یک تبسم بر لب زیبای یار

عشق یعنی حس نرم اطلسی

عشق یعنی با خدا در بی کسی

عشق یعنی هم کلامی بی صدا

عشق یعنی بی نهایت تا خدا..

 

 

[ چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 ] [ 21:47 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

*** نمي توني تصور كني***

 نمي توني تصور كني كههر صبح به انتظار شكوفه ي لبخندت نشسته ام تا روح زندگيم رو با آن بيدار كنم .

 نمي توني تصور كني كه دم غروب شمعدوني ها رو با خون دل با طراوت مي كنم و كوچه رو با عطر اقاقي معطر مي كنم تا شايد بيايي

 نمي توني تصور كني كه هر روز برات يه سبد ياس مي خرم تا بهت بگم دوستت دارم .

نمي توني تصور كني كه توي خيالم طنين صدات موسيقي ناب شعرامه و سكوت بي فريادت تپش قلب خستمه.

نمي توني تصور كني كه توي خيالم سر روشونه هات ميذارم و برات بي بهانه مي بارم.

 نمي توني تصور كني كه قاب عكس كوچيكت روي تاقچه ي قلبمه دستاي پر محبتت آرامگه روحمه.

نمي توني تصور كني كه وضو با اشك مي گيرم سجده بر گل سرخ مي كنم و از خدا ترو مي خوام .

 نمي توني تصور كني روي تار و پود هستي ام برات شعرهاي عاشقونه مي نويسم حرير نرم اسمت رو روي بي تابي چشمام مي كشم .

 نمي توني تصور كني چقدر بهت مي گم دوستت دارم چقدر بهت مي گم عاشقت هستم .

 

 

 

[ چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 ] [ 19:10 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

       عروس آرزوهام دیوانه وار دوستت دارم..

       

...

 

سلام ای غروب غریبانه

سلام ای طلوع سحرگاه رفتن


سلام ای غم لحظه های جدایی

خداحافظ ای شعر شبهای روشن


خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای قصه عاشقانه


خداحافظ ای آبی روشن عشق

خداحافظ ای عطر شعر شبانه



خداحافظ ای همنشین همیشه

خداحافظ ای داغ بر دل نشسته



تو تنها نمی مانی ای مانده بی من

تو را می سپارم به دلهای خسته



تو را می سپارم به مینای مهتاب

تو را می سپارم به دامان دریا



اگر شب نشینم اگر شب شکسته

تو را می سپارم به رویای فردا



به شب می سپارم تو را تا نسوزد

به دل می سپارم تو را تا نمیرد



اگر چشمه واژه از غم نخشکد

اگر روزگار این صدا را نگیرد



خداحافظ ای برگ و بار دل من

خداحافظ ای سایه سار همیشه



اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

خداحافظ ای بهار همیشه


[ چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 ] [ 19:5 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

شادترین مردم لزوماً بهترین چیزا رو ندارن اونا فقط از چیزایی که سر راهشونه بهترین استفاده رو میکنند..

روشنترین آینده ها همیشه بر پایه ی یه گذشته ی فراموش شده بنا میشه ، نمیتونی تو زندگیت پیشرفت کنی ، مگه اینکه اجازه بدی خطاها و رنج های روحی گذشته از ذهنت بره ....وقتی دنیا اومدی ، گریه میکردی و هر کسی که اطرافت بود می خندید .. یه جوری زندگی کن که آخرش تو کسی باشی که میخندی و هر کس اطرافته گریه میکنه ....

مقیاس عمر تعداد نفس هایی نیست که فرو میبریم بلکه لحظه هایی است که نفسمون رو بیرون می دیم ... هیچوقت ضعفو تو زندگیت راه نده ... آدم ضعیف خیلی زود تو زندگیش شکست میخوره..

[ چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 ] [ 18:51 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

همسر عزیزم لیلا دوستت دارم..

آرزومند آرزوهای قشنگت هستم..

 

برای رسیدن به چیزی که تا حالا نداشتی

باید کسی باشی که تا حالا نبودی

هرگز فکر نکن چون تنهایی کاری ازت بر نمیاد

خیلی از کارهای بزرگ تو دنیا

به دست یک نفر انجام شده

بهترین روزهات رو به کسانی هدیه کن که بدترین روزها رو در کنارت بودن..

 

به موفقیت های دیگران غبطه نخوریم

از شکست اونها هم ناراحت نشیم

چون نمیدونیم تو حکمت الهی

چه چیز موفقیت و چه چیز حکمته

[ سه شنبه بیستم مرداد 1388 ] [ 22:29 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

چرا دعاهایمان مستجاب نمیشود؟

شخصی از امیرالمومنین علی(ع) سوال کرد که خداوند در قرآن می فرماید:"ادعونی استجب لکم".(مرا بخوانید،دعا کنید،تا دعایتان را مستجاب کنم). اما دعای ما مستجاب نمی شود؟

حضرت فرمود علتش در هشت مورد است:

این که خدا را شناختید، ولی حقش را بجا نیاوردید، ازاین رو آن شناخت به درد شما نخورد..

به پیغمبر خدا ایمان آوردید ولی با دستورات او مخالفت کردید و شریعت او را از بین بردید! پس نتیجه ایمان شما چه شد؟

قرآن را خواندید ولی به آن عمل نکردید و گفتید: قرآن را به گوش و دل میپذیریم ، اما به مخالفت با آن برخاستید..

گفتید ما از آتش جهنم میترسیم در عین حال با گناهان و معاصی به سوی جهنم می روید.

گفتید به بهشت علاقه مندیم اما در تمام حالات کارهایی انجام می دهید که شمارا از بهشت دور می سازد،پس علاقه و شوق شما به بهشت کجاست؟

نعمت خدارا خوردید ولی سپاسگذلری نکردید..

خداوند شمارا به دشمنی با شیطان دستور داد و فرمود: "شیطان دشمن شماست، پس شما او را دشمن بدارید". به زبان با او دشمنی کردید ولی در عمل به دوستی او برخاستید..

عیبهای مردم را در برابر دیدگانتان قرار دادید و از عیوب خود بی خبر ماندید(نادیده گرفتید) و درنتیجه کسی را سرزنش می کنید که خود به سرزنش سزاوارتر از او هستید..

با این وضع چه دعایی از شما مستجاب می شود؟ در صورتی که شما درهای دعا و راه های آن را بسته اید. پس از خدا بترسید و عملهایتان را اصلاح کنید و امر به معروف و نهی از منکر نمایید تا خداوند دعاهایتان را مستجاب کند..

 

 یه نکته خیلی زیبا

گاه در اجابت دعا تاخیر می شود تا پاداش درخوَاست کننده بیشتر و جزای آرزومند کامل تر شود..
گاهی درخواست می کنی اما پاسخ داده نمی شوی، زیرا بهتر از آنچه خواستی به زودی یا در وقت مشخص به تو خواهد بخشید.

یا به جهت اعطا بهتر از آنچه خواستی، دعا به اجابت نمی رسد؛ زیرا چه بسا خواسته هایی داری که اگر داده شود مایه هلاکت دین تو و زندگی تو خواهد بود.

[ سه شنبه بیستم مرداد 1388 ] [ 22:12 ] [ ناجی فاصله ها ]

ایمان به خدا

داستان دربارۀ یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها بالا برود. او پس از سال ها آماده سازی ماجراجویی خود را آغاز کرد. ولی از انجا که افتخار کار را فقط برای خود می خواست تصمیم گرفت به تنهایی از کوه بالا برود. شب بلندی های کوه را در برگرفته بود و مرد هیچ چیز را نمی دید. همه چیز سیاه بود اصلا دید نداشت، ابر روی ماه و ستاره ها را پوشانده بود. همان طور که از کوه بالا می رفت پایش لیز خورد. در حالا که به سرعت سقوط می کرد، از کوه پرت شد.در حال سقوط فقط لکه های سیاهی مقابل چشمانش می دید و احساس وحشتناک کشیده شدن به وسیلۀ قوه جاذبه او را در خود می گرفت. همچنان سقوط می کرد، در آن لحظات تمام رویداد های خوب و بد زندگیش به یادش آمد. اکنون فکر می کرد مرگ چقدر به وی نزدیک است. ناگهان احساس کرد طناب دور کمرش محکم شد و در میان آسمان و زمین معلق ماند. در این لحظۀ سکون چاره ای برایش نماند جز آنکه فریاد بزند: خدایا کمکم کن.
ناگهان صدای پرطنینی از آسمان شنیده شد: چه می خواهی؟
مرد گفت: ای خدا نجاتم بده.
-
واقعا باور داری که می توانم نجاتت دهم؟
-
البته که باور دارم.
-
اگر باور داری، طنابی که به دور کمرت بسته است پاره کن.
یک لحظه سکوت .... و کوهنورد تصمیم گرفت با تمام نیرو طناب را بچسبد.
گروه نجات روز بعد یک کوهنورد یخ زدۀ مرده را پیدا کردند. بدنش از طناب آویزان بود و با دستهایش محکم طناب را گرفته بود، در حالی که او فقط یک متر از زمین فاصله داشت.

[ سه شنبه بیستم مرداد 1388 ] [ 21:43 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

عشق لحیبه دو نگاهه نمیدونم..

یااین که حدیث یک گناهه نمیدونم..

عشق کلمه ايست که بار ها شنيده مي شود ولي شناخته نمي شود.
عشق صداييست که هيچ گاه به گوش نمي رسد ولي گوش را کر مي کند
.
عشق نغمه ي بلبليست که تا سحر مي خواند ولي تمام نمي شود
.
عشق رنگيست از هزاران رنگ اما بي رنگ است
.
عشق نواييست پر شکوه اما جلالي ندارد
.
عشق شروعيست از تمام پايان ها اما بي پايان است
.
عشق نسيميست از بهار اما خزان از آن مي تراود
.
عشق کوششيست از تمام وجود هستي اما بي نتيجه
.
عشق کلمه ايست بي معني ولي هزاران معني دارد.

 

...

[ سه شنبه بیستم مرداد 1388 ] [ 21:40 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

غنیمت لحظات زندگی را بدانید ..

شاید دیگه فرصتی نباشه..!

برای از نوع شروع کردن هیچ موقع دیر نیست!

گفت نقاش را؛نقشي بكش از زندگی 

ناگهان نقش حبابي بر لب دريا كشيد ..

زندگي قصه تلخي است كه از آغازش

بس كه آزرده شدم چشم به پايان دارم..

[ سه شنبه بیستم مرداد 1388 ] [ 21:22 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

  همیشه یه چیزایی تو زندگی هست که زنده بودن و نفس کشیدن رو قشنگ تر و

  جذاب تر میکنه.اما گاهی اونا رو فراموش میکنیم!!!.شاید داریم تو زندگی دنبال

  نشونه های بزرگ و چشمگیر میگردیم به خاطر همینم از این بهونه های کوچولو اما

  دوست داشتنی غافل میشیم..

 

...

 

[ سه شنبه بیستم مرداد 1388 ] [ 20:51 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

سعی کن همیشه تنها باشی چون تنها به دنیا اومدی ......تنها از دنیا می روی ...

پس تنها زندگی کن ..بدون هیچ احساسی ..بی اینکه ذوست داشته باشی و دوستت داشته باشند..

بگذار خانه ی عشقت همیشه خالی از عشق باشد......زیرا آنقدر عظیم است که حتی تو را نابود خواهد کرد..

پس سعی کن هرگز گرمی عشق را احساس نکنی تا حتی خاکستر غمش را نیز ندانی..

اما..

اما اگر کسی را دوست داشته باشی عمیق دوست بدار..خیلی زیاد بخند ...خیلی زیاد گریه کن ..

تنها برای یک نفر قدم بردار ...کسی که دوستش داری

هرگز هوا و هوس زودگذر را با عشق پاک و ابدی اشتباه نگیر...

[ یکشنبه هجدهم مرداد 1388 ] [ 20:20 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

اگر مي داني در اين جهان كسي هست

كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند

وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ،

مهم نيست كه او مال تو باشد ،

مهم اين است كه فقط باشد

زندگي كند ، لذت ببرد

و نفس بكشد..

 

[ یکشنبه هجدهم مرداد 1388 ] [ 20:14 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

گاهی دلم میگیرد.. 

گاه دلم از همه چيز می گيرد حتی آسمان آبی بالای سرم

حتی صدای چه چه پرنده ها و صدايی که هميشه عاشقش بودم .

چرايش را نمی دانم اما تصور می کنم

که بهار نيز اين گونه است در اوج

سر سبزی اش گاه می گريد و گاه زار می زند.

دريا نيز اينچنين است در اوج آرامش گاه طوفانی مي شود..

پس قلب من هم ميتواند اين گونه باشد ... چون مانند دريا و

آسمان پاک و آرام و آبی است....

[ یکشنبه هجدهم مرداد 1388 ] [ 18:5 ] [ ناجی فاصله ها ]

هميشه افرادي

هستند كه: تو را مي آزارند،

با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن

ولي مواظب باش به كسي كه تو را آزرده دوباره اعتماد نكني

 اگه يه روز قلبه کسي رو شکوندي

يه ميخ بکوب به ديوار، وقتي دلش رو بدست آوردي

اون ميخ رو از ديوار بکش بيرون، ولي يادت باشه

جاي اون ميخ هميشه روي ديوار هست..

 

[ یکشنبه هجدهم مرداد 1388 ] [ 18:0 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

یک نکته

                  لطف مکرر...

                                     حق مسلم میشود.

اگه اولش به فکر آخرش نباشیُ آخرش به فکر اولش می افتی..

 

[ یکشنبه هجدهم مرداد 1388 ] [ 11:17 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

 با چنان عشقي زندگي كن كه حتي اگر بنا به

تصادف به جهنم رفتي خود شيطان تو رابه بهشت بازگرداند ..

 

... 

 

 

[ جمعه شانزدهم مرداد 1388 ] [ 19:35 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

بدانیم که زندگی و عشق یکی است و حقیقتی است جاودان و بی پایان، و فکر نبخشیدن خلاء و شکافی در اعماق قلب ما ایجاد می کند ، که نه فقط باعث احساس اندوه و خسارت می شود، بلکه ما را از تجربه عشق و آرامش درونی نیز باز می دارد. این شکاف ، پیوندهای انسانی را می گسلد و ما را از یکدیگر جدا می کند و مانع از ارتباطات معنوی هر یک از ما با دیگری می شود..

آن هنگام که دوست داری کسی به یاد تو باشد ،به یاد من باش که همواره به یاد تو هستم

از طرف بهترین دوست شما:خدا

 

[ جمعه شانزدهم مرداد 1388 ] [ 19:29 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

خدایا چنان کن سرانجام کار که

تو خوشنود باشی و ما رستگار..

لذتي که در عشق است در هوس نيست غمي که در عشق است در مرگ نيست دلي که در عشق است در سينه نيست اشکي که در عشق است در چشم نيست اميدي که در عشق است در منتظران نيست راز عشق لذتي داردکه غم دل داند و اشک منتظر..

 

...

 

[ جمعه شانزدهم مرداد 1388 ] [ 19:20 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

   خداوند، آنقدر بار بر دوش انسان نمی گذارد که کمرش بشکند..

   آنقدر میگذارد تا او را برای دعا به زانو در آورد...

 

...

[ جمعه شانزدهم مرداد 1388 ] [ 13:12 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

آدما خیلی زود به خوشبختی عادت میکنن..

و چون خیلی زود عادت میکنن

خیلی زودم یادشون میره که خوشبختن..

سياهي قلبها از زيادي گناهان است و زيادي گناهان از فراموشي مرگ

و فراموشي مرگ از زيادي آرزوهاست، و زيادي آرزوها از دوست داشتن دنياست

و دوست داشتن دنيا در راس همه خطاهاست

در شگفتم که سلام آغاز هر دیداریست، ولی در نماز پایان است.شاید این بدین معناست که پایان نماز آغاز دیدار است..

[ جمعه شانزدهم مرداد 1388 ] [ 13:9 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

سخنان شیرین و پر معنی دکتر علی شریعتی ..

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است..

 

...

[ جمعه شانزدهم مرداد 1388 ] [ 13:7 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

امروز همان فردایی است که دیروز انتظارش رامی کشیدیم پس از لحظه به لحظه ی امروز که همان فردای دیروز است درست استفاده کنیم ..

[ جمعه شانزدهم مرداد 1388 ] [ 10:40 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

سلام به همه ی کسانی که پاییز زندگیشون غریب و بی رحم بود
به همه ی اونایی که دلشون با نفرین سوخته
به همه ی اونایی که زخم زبون خوردن
به همه ی اونایی که نشونی از بی نشونشون پیدا نکردن
به همه ی اونایی که منتظر برگشتن اونی شدن که میدونستن بر نمیگرده
به همه ی اونایی که توی تاریکی شبهاشون فقط یه ستاره دارن
به همه ی اونایی که تنهاترین تنهای زندگی تنهاشون میزاره
به همه ی اونایی که قلبشون مثل دریاست تا لحظه ی آخر..

قربون دل پاک وعاشقتون بشـــــــــــــــــــــــــم

 

  چند تا جمله واقعا قشنگ..

دوست داشتن یه نفر دیوونگیه، دوست داشته شدن توسط یه نفر یک هدیه ست

دوست داشتن کسی که دوست داره وظیفه است، اما دوست داشته شدن توسط کسی که دوسش داری زندگیه!

توی زندگی عاشق شدن نه برنامه ریزی شدست و نه با دلیل اتفاق میفته...اما وقتی که عشق حقیقی باشه تبدیل میشه به برنامه ی زندگیتون و دلیل زنده بودنتون!

 

....

 

[ جمعه شانزدهم مرداد 1388 ] [ 10:37 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

منتظرم! منتظر دلى از جنس نور، كسى از قوم خورشيد! كسى از نژاد نفس‏هاى گرم! مردم نيز منتظرند! و غرق در لحظه‏هاى انتظار، نيازشان را از لابه‏لاى نفس‏هاى حيران خود بازگو مى‏كنند. شقايق‏ها منتظرند! منتظر كسى كه به فرهنگ شبنم ايمان بياورد. كسى كه آيينه‏هاى مكدر زمانه را در هم بشكند و اشك‏هاى ارغوانى‏ را از كوچه‏هاى پريشانى نجات دهد. كوچه‏ها چشم به راهند! كوچه‏ها نيز چشم به راهند! چشم به راه قدم‏هايى هستند كه زخم‏هاى بى ‏رحم گمراهى را از چشمان مردم پاك كند.  كوچه‏ها منتظر چشمان باران ‏زايى هستند كه با قدم‏هايش جان مردم را به شبنم اشك‏ها بشويد. جاده‏ها منتظر رهگذرى هستند كه براى هميشه خواهد ماند. منتظر قدم‏هايى كه تن مرده كوچه‏ها را زنده مى‏كند.

 لاله‏ها منتظرند! در اين عرصه انفجار بلا، مردم ياد لاله‏ها را بين كوچه‏هاى اين شهر خاموش گم كرده‏اند و حتى امواج درياى عاشق سر بر ساحل نگاه‏هايى تيره مى‏گذارند و سرود عطش را سر مى‏دهند. لاله‏ها منتظرند؛ منتظر كسى كه همزاد موج‏هاى خورشيدى است. كسى از جنس ابر، پريزاد باران.

 عاشقان منتظرند! عاشقان بى‏تابند، بى ‏قرارند تا هم آواز شيدايى صبح فردا باشند. اى دريا تبار، بر گونه‏هاى امت ‏ببار. عاشقانت صبورند، منتظر خواهند ماند.

 

...

 

[ پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 ] [ 21:59 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

زندگي يک آرزوي دور نيست؛
زندگي يک جست و جوي کور نيست

زيستن در پيله پروانه چيست؟
زندگي کن ؛ زندگي افسانه نيست

گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛
هرچه ناپيدا صدايت ميزند

جنگل خاموش ميداند تو را؛
با صدايي سبز ميخواند تو را

زير باران آتشي در جان توست؛
قمري تنها پي دستان توست

پيله پروانه از دنيا جداست؛
زندگي يک مقصد بي انتهاست

هيچ جايي انتهاي راه نيست؛
اين تمامش ماجراي زندگيست..

 

...

[ پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 ] [ 21:55 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

عمریست که از حضور او جا ماندیم

در غربت سرد خویش تنها ماندیم

او منتظر است تا که ما بر گردیم

ماییم که در غیبت کبری ماندیم...

 

میلاد با سعادت قطب عالم امکان، منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج) را به نوبه خودم تبریک وتهنیت عرض میکنم..

امیدوارم باران رحمت خدا شامل حال همه ما بشه و سیمای همه ما سیمای صالحان بشه...

زیباترین واژه وهمچنین تلخ ترین واژه، واژه انتظاره..

 

..

 

دوستان تو این روزهای پربرکت وعزیز التماس دعا داریم..

 

[ پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 ] [ 21:29 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

 همسر عزیزم دوستت دارم..

دوبــاره دل هــوای بـا تـو بــودن کـــــرده

نـگو این دل دوری عشقت و بـاور کـرده

دل من خسته از این دست به دعاها بردن

هــمـه ی آرزوهــام بـا رفتـن تـو مـردن

حــالـا من یـه آرزو دارم تـو سـیـنــــه

کـه دوبـاره چـشـــم مــن تـو روبــبـیـنـــه

واسـه پیدا کردنت تـن به دل سرما مـــیدم

آخه تو رنگ چشات هیبت دنیــا رو دیــدم

توی هفت آسمون تو تک ستاره ی مــنی

بـه خدا نـاز دو چـشمـات و به دنیا نمـیدم

 

...

 

[ پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 ] [ 18:51 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

همه قرارمان در بیقراری هایمان گم میشود .....

و صدائی که به من میگوید:دست هایت را دوست میدارم..!!

آهی می کشم من از سر نیاز.. !!!

عطش یک نگاه در چشمان ترم مانده است به یادگار

 

...

 

[ چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 ] [ 18:32 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

تلنگر روح..

سياهي قلبها  از زيادي گناهان است و زيادي گناهان از فراموشي مرگ

و فراموشي مرگ از زيادي آرزوهاست، و زيادي آرزوها از دوست داشتن دنياست

و دوست داشتن دنيا در راس همه خطاهاست..

                                                   

[ چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 ] [ 18:26 ] [ ناجی فاصله ها ]
 
عاشقانه

خدایا به هر که دوست می داری بیاموز

که عشق از زندگی کردن بهتر است ،

و به هرکه دوست تر می داری ، بچشان

که دوست داشتن از عشق برتر !

 

...

[ چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 ] [ 18:22 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از کویر است..

 

...

[ چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 ] [ 18:16 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

خسته شدم دلم گرفته این روزا غم خونه کرده تو صدام

بارون غصه انگاری می باره تو ترانه هام

...

دلم گرفت از این روزهااز این روزهای بی نشون

از این همه در به  دری از گردش چرخ زمون

دلم گرفت از آدمااز آدمای مهربون

از این مترسکهای پست از هم دلهای هم زبون

تو هم که بیصدا شدی آهای خدای آسمون

آهای خدای عاشقاتویی فقط دلخوشیمون

آره دلم خیلی پرهاز غم های رنگاوارنگ

از جمله دوستت دارم دروغهای خیلی قشنگ

 

[ دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 ] [ 22:50 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

آسمان بزرگ در کلبه ای کوچک جای میگیرد. کلبه، آسمانی می شود. کلبه ای از جنس آسمان. آسمان انوار خود را به کلبه می پاشد و کلبه ی آسمان ، سرزمین نور می شود. سرزمین نور آسمان. آسمان کلبه پاک و صاف و زلال است. خدایا تا ابد کلبه را آسمانی گردان! آن هم آسمان آبی زلال. خدایا دورویی و ریا و دروغ را از این کلبه برچین! خدایا صاحب کلبه را هر چه سریع تر برسان! آمین یا رب العالمین..

اگرروزی دلمان گرفت یادمان باشد خداباماست که فرشته ها برایمان دعا می کنند که ستاره ها شب را برایمان روشن خواهند کرد .
یادمان باشد قاصدکی در راه است که بهار نزدیک است که فردا منتظر میماند تا من بیایم .
اگرروزی دلمان گرفت یادمان باشد که خدای من همینجاست ، همین نزدیکیها ومن تنها نیستم .
خدا همه جا هست برای پیدا کردنش کافیست فقط چشمانمان را باز کنیم
و اونو بخواهم ، نمی خواد راه دور بری خدا اینجاست کنار تو . کافیه صمیمانه صداش کنیم یا ارحم الراحمین

 

...

[ شنبه دهم مرداد 1388 ] [ 23:30 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

...

 

خبر آمد خبری در راه است

سرخوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید.. شاید

پرده از چهره گشاید.. شاید

دست افشان...پای کوبان می روم

بر در سلطان خوبان می روم

می روم بار دگر مستم کند

بی سر و بی پا و بی دستم کند

می روم کز خویشتن بیرون شوم

در پی لیلا رخی مجنون شوم

با همه لحن خوش آواییم

در به در کوچه ی تنهاییم

ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر

نغمه ی تو از همه پر شور تر

کاش که این فاصله را کم کنی

محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ی ما می شدی

مایه ی آسایه ی ما می شدی

دوش مرا حال خوشی دست داد

سینه ی ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت

شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه ی جان من است

نامه ی تو خط امان من است

ای نگهت خاستگه آفتاب

در من ظلمت زده یک شب بتاب

پرده برانداز ز چشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یارومدد کار ما

کی و کجا وعده ی دیدار ما؟

[ شنبه دهم مرداد 1388 ] [ 18:20 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

...

 

 درد را از هر طرف نوشتم درد بود..

 

اگر می خواهی ارزشت را نزد خدا بدانی،

ببین ارزش خدا نزد تو در وقت گناه چقدر است.

غصه خوردن بر نداشته ها,هدر دادن داشته هاست

شادمان باش تا دوستانت بسیار شوند،

 

کم رنگ ترین قلم ها از پر حافظه ترین ذهنها قویتراست

زندگی را به بیداری و با چشمانی بازبگذرانیم

که سالها چشم بسته خواهیم خفت

 

هیچ چیز تصادفی نیست ، همه چیز بخشی از نظم است

تصمیم های خداوند اسرارآمیز اما همواره به نفع ماست

 

[ شنبه دهم مرداد 1388 ] [ 18:11 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

همسر عزیزم دوستت دارم..

 

دریای تو پناه نگاه شکسته است


هر دل که مثل قلب تو دریا نمی شود

 

... 

بی نگاه عشق،مجنون نیز لیلایی نداشت

بی مقدس مریمی،دنیا مسیحایی نداشت

بی تو،ای شوق غزل آلوده شبهای من!

لحظه ای حتی دلم با من هم آوایی نداشت

آن قدر خوبی كه در چشمان تو گم می شوم

كاش چشمان تو هم،این قدر زیبایی نداشت

[ شنبه دهم مرداد 1388 ] [ 18:5 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

اندکی صبر سحر نزدیک است..

 

وقتی که به یه در بسته میخوری مهمترین کار تووی اون لحظه اینه که قفل درو پیدا کنی نه اینکه بگردی ببینی کی درو قفل کرده!

 شاید خورشید تو گرما بخش زندگی خیلی از آدمای دورو برت باشه...

از اشتباهات دیگران درس بیاموزیم، چون زندگی آنقدر طولانی نیست تا همه آنها را خودمان تجربه کنیم.

 

[ جمعه نهم مرداد 1388 ] [ 20:45 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

   دل شبی دور از خیالش سر نکرد..

 

....

 

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه ی لیلا نشست

سجده ای زد سجده بر درگاه او

پر ز لیلا شد دل پر آه او

عشق لیلا مست مستش کرده بود

فارغ از هر بود و هستش کرده بود

لحظه ای از دلستانش یاد کرد

زد به سیم آخر و فریاد کرد

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای؟

بهر یک لیلا به دارم کرده ای

نقش عشقش را به جانم میزنی؟

دردم از لیلاست آنم میزنی؟

در پی او هرچه صحرا گشته ام

ساز دیگر زن که امشب خسته ام

گشته ام افسانه، افسونم نکن

من که مجنونم تو مجنونم نکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم

این تو و لیلای تو من نیستم

خداوند:

گفت ای دیوانه لیلایت منم

در رگ پنهان و پیدایت منم

سالها با جور لیلا ساختی

من کنارت بودمو نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم

خود شدم مجنون و با غم ساختم

کردمت آواره ی صحرا نشد

گفتم آدم میشوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت

غیر لیلا بر نیامد از لبت

سالها او را صدا کردی ولی

دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم شبی می خوانیم

در حد لیلا ی خود میدانیم

حال این لیلا که خوارت کرده بود

درس عشقش بی قرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم

صد چو لیلی کشته در راهت کنم

[ جمعه نهم مرداد 1388 ] [ 18:15 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

اللهم عج لولیک الفرج

خدايا چشمان گريانم را منتظر مگذار

 

گفتم که خدا مرادی بفرست / طوفان زده ام راه نجاتی بفرست

فرمود که با زمزمه یا مهدی / نذر گل نرگس ، صلواتی بفرست . . .

 

کیست که غربت رفته را یاد کند / دل غربت زده را شاد کند

مینویسم این سخن از بهر دوست / تا بداند این دلم در فکر اوست . .

 

کسی آرام میآید نگاهش خیس عرفان است

قدم هایش پر از معنا ، دلش از جنس باران است

کسی فانوس بر دستش ، بسان نور میآید

 

در اوج یقین اگر چه تردیدی هست / در هر قفسی کلید امیدی هست

چشمک زده ستاره در شب یعنی / تو چمدان ماه ، خورشیدی هست

 

[ جمعه نهم مرداد 1388 ] [ 17:43 ] [ ناجی فاصله ها ]

 مطالبی کاملا آبی..

بین شما و حقیقت، بین شما و مقصد، هیچ فاصله ای وجود ندارد! مولانا می گوید به همان مقداری که می دویم، به همان اندازه هم از شادی ها دور می شویم! شادی در توقف و ایستادن رخ می دهد در جدا شدن از آن رویاهایی که ذهن ما را برای دستیابی به سایه ها ترغیب می کند! هر چه هست در همین لحظه و در همین جاست!

گو به او ، چندان که افزون می دود

از مراد دل جداتر می شود!

ما تشنه ایم و شادمانی ها را گم کرده ایم چرا که چشمان مان در دوردست ها به جستجوی سراب هاست، و همواره در حال دویدن به سمت آینده ایم! به سمت روزها و فرداهای موهوم!

و به خاطر همین دویدن هاست که فرصت و مجالی برای لذت بردن از آن چه را در اکنون ، این جا و در کنار ماست نداریم، و به تعبیری هیچ جایی در کار نیست! تمام هستی هم اینک و در همین جاست.

به قول حضرت حافظ :

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد

آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

[ جمعه نهم مرداد 1388 ] [ 10:45 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

...

آری گلم ، پناه بی کسی هام، حرمت نگه دار که

این اشک ها خونبهای عمر رفته من است..

 

[ جمعه نهم مرداد 1388 ] [ 10:31 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

گفتی تا شقایق هست زندگی باید کرد
شقایق هست اما تو نیستی
چه باید کرد؟

لیلای عزیزم ! تنها نور زندگي من

براي رسيدن به تو ماهها است همه وجودم در حال فنا شدن است . برایم چيزي مهم نيست جز رسيدن به تنها اميد زندگي ام ، همه هستي ام ، تمام آرزو هاي دست نيافتني ام ، تمام داشته ها و نداشته هايم ....

فقط مي خوام بگويم كه خدايا ! اين نور همه راهنماي من به سوي توست در ميان اين ظلمت و تاریکی این دنیا..                                               اين را از من نگير!!

خدایا به امید روزی که هیچکس با غم غربت و جدایی و بی کسی همخونه نشه...

[ جمعه نهم مرداد 1388 ] [ 10:26 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

اللهم عجل لولیک الفرج

 

چه روزها كه يك به يك غروب شد نيامدي
چه اشك ها كه در گلو رسوب شد نيامدي


خليل آتشين سخن تبر به دوش بت شكن
خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي

براي ما كه خسته ايم و دلشكسته ايم نه
ولي براي عده اي چه خوب شد نيامدي

تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
كه صبح و ظهر و شام نه غروب شد نيامدي..


[ چهارشنبه هفتم مرداد 1388 ] [ 22:51 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

  وایسا دنیا من میخوام پیاده شم..

 

من دیگه خسته شدم بس که چشمهام بارونیه
از دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه
من دیگه بسه برام تحمل این همه غم
بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم
وقتی فایده ایی نداره قصه خوردن واسه چی
واسه عشقهای تو خالی ساده مردن واسه چی
نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم
نمی خوام گناه بی عشقی بیافته گردنم
نمی خواهم در به در پیچ و خم این جاده شم
واسه آتیشه همه یک هیزم آماده شم
یا یک موجوده کم و خالی پر اِفاده شم
وایسا دنیا ، وایسا دنیا من می خوام پیاده شم

 

...

[ چهارشنبه هفتم مرداد 1388 ] [ 22:45 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

مهربانی

    مهربانی را اگر قسمت کنیم ، من یقین دارم به ما هم می رسد

     دستهامان را اگر بالا بریم ، مطمئنم تا خدا هم می رسد

[ چهارشنبه هفتم مرداد 1388 ] [ 21:42 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

لیلای عزیز دوستت دارم..

 

به خاطر تو

تلاش برای فراموش کردن کسی که دوستش می داری ، درست مثل این می مونه که کسی رو که تا حالا ندیدی بخوای به خاطر بیاری ، امکان داره؟؟

 فاصله گرفتن از آدمهایی که دوستشان داریم بی فایده است ، زمان به ما نشان خواهد داد که جانشینی برای  آنها نیست

عاشق عشقی باش و دوست داشتن را دوست بدار ، از تنفر متنفر باش و به مهربانی مهر بورز ، با آشتی آشتی کن و از جدایی جدا باش

 اگر کسی را دوست داری به او بگو زیرا قلبها با کلماتی که ناگفته می مانند می شکنند.

[ چهارشنبه هفتم مرداد 1388 ] [ 21:39 ] [ ناجی فاصله ها ]
 

امروز دلم گرفته نمیدونم چرا ! از کی از چی ؟ خدایا کمکم کن..

[ چهارشنبه هفتم مرداد 1388 ] [ 21:36 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

تمنای غریب

نزدیکترین نفسهایم با دورترین آرزوهایت گره خورد

آن هنگام که در حریم ناب دلتنگی ات قدم زدم

و چشمهایم برای غصه دل مهربانت ترانه سر داد.

        ای تمنای غریب دل بیا تا به سردی فاصله ها عادت نکنیم..

 

....

[ چهارشنبه هفتم مرداد 1388 ] [ 21:34 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

زندگی...


زندگی دفتری از خاطرهاست
یک نفر در دل شب، یک نفر در دل خاک
یک نفر همدم خوشبختی هاست
یک نفر همسفر سختی هاست
چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد
ما همه همسفریم
یادمان باشد فردا حتما ناز گل را بکشیم
حق به شب بو بدهیم
و نخندیم دیگر به ترکهای دل هر گلدان
و به انگشت نخی خواهیم بست تا فراموش نگردد فردا
زندگی شیرین است
زندگی باید کرد
و بدانم که شبی خواهم رفت
و شبی هست که نباشد پس از آن فردایی ..

...

[ چهارشنبه هفتم مرداد 1388 ] [ 21:29 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

..

 

علی (ع ) آشکارترین حقیقت و مترقی ترین مکتبی است که در شکل یک موجود انسانی تجسم یافته است حضرت
واقعیتی است که بر گونه اساطیر

و انسانی است که هست، از آنگونه که باید باشد و نیست

علی وقتی به پیروانش آگاهی و عظمت و عزت می بخشد که پیروانش بدانند او کیست

علی تنهاست


علی در طول تاریخ تنهاست

علی همیشه تنها است

علی یعنی تنهایی
علی یعنی عدالت
علی یعنی قانون

علی یعنی عشق
علی یعنی حقیقت
علی یعنی شهامت
علی یعنی قدرت
علی یعنی صبر
علی یعنی بیداری
علی یعنی آگاهی
علی یعنی فریاد
علی یعنی تنهایی!

علی یعنی به خدا و مردم و عدالت و آزادی و حقیقت اندیشیدن

علی آزاد مرد اصولگرای اصلاح طلبی است، که در تمام لحظه ها، به خدا و عدالت و مردم و حق می اندیشد، و به سیاست و حفظ قدرت، نمی اندیشد

علی را می شناسی؟!

آری همان علی! که پیروزترین شکست خورده تاریخ است.

[ چهارشنبه هفتم مرداد 1388 ] [ 20:31 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

فراموش نکنیم در ساحل قلبها ٬ این جای پای دوست است که می ماند ٬

وگرنه موج روزگار هر ردپایی را پاک میکند.

یادمان باشد قولی را که زیر باران به هم میدهیم در آفتاب فراموش نکنیم..

...

 

[ چهارشنبه هفتم مرداد 1388 ] [ 20:26 ] [ ناجی فاصله ها ]

 

مهربان..

دل بر این دنیا نبستن کار هر کس نیست . مهربانی اطرافیانت تورا وابسته به این زمانه زود گذر میکند و نمی دانی عمرت چگونه سپری می شود از کوچکی پذیرای محبت بودیم محبت والدین وبا آنها ریشه گرفتیم بزرگ شدیم نوبت به محبت جامعه که رسید. نظاره گر بیرحمی بودیم و با تمام بدن خویش شلاق نا مهربانی زمانه را احساس کردیم و چون سنگی که در مقابل سیل استقامت میکند ایستادیم و شکل زمانه به خود گرفتیم واز مهربانی مادر چون اسطورهای که در دل قاب کرده باشیم چیز در یاد نداریم..

 

...

[ چهارشنبه هفتم مرداد 1388 ] [ 20:22 ] [ ناجی فاصله ها ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

(هوالمحبوب)

خدا را در قلب کسانی یافتم
که بدون هیچ توقعی مهربانند.

تمام لذت دنیایم همین است،
که مولایم امیرالمومنین (ع) است.

آیت الله بهجت:اگرمادعوت حضور او
را نپذیریم ما چه هستیم؟!

راه رسیدن به امام زمان (عج) چیست ؟
امام زمان (عج) خود فرموده است:شما خوب باشید
ما خودمان شما را پیدا مى كنیم.(علامه طباطبایی)

خدایا از من بگیر هر آنچه را که تو را از من می گیرد

مردم خوابند وقتی میمیرند بیدار خواهندشد.

تا که از جانب معشوق نباشد کششی
کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد...

عشق و علاقه ای که با دروغ زنده باشد
با حقیقتی به پای چوبه دار می رود.

دم همه اونایی که تو خونه تکونی
دلشون ما رو دور نریختن گرم،
ما هم سعی می کنیم زیاد جا نگیریم!

خداوندا نادانی دیروزم،شادی امروزم را گرفت
پس نادانی امروزم رابگیر تا شادی فردایم راازدست ندهم!

آرامش سهم قلبی است كـه درتصرف خداست

همیشــــه دلتنگی به خاطر نبـودن شخصی نیست
گاه به علت حضور کسی در کنارت است
که حواسش به تـو نیست

همیشه یادمون باشه که نگفته ها
رو میتونیم بگیم اما گفته ها رو
نمى تونیم پس بگیریم

زندگی به من آموخـت هیچکس شبیه حرفهایـش نیست

یادت باشه دل هرکی رو بشکونی دلت رو میشکنن..

تا فاصله هست دلتنگی معنی دارد
تا دلتنگی هست دوست داشتن
معنی دارد تا دوست داشتن هست
نگاه عاشقانه لذت دارد
و تا عشق هست فاصله ستاره ها
را به چشمک زدن وا می دارد.

اگر پیاده هم هستی سفر کن
در ماندن میپوسی

انسان های کوچک به افراد می پردازند
انسان های متوسط به اعمال
ولی انسان های بزرگ به افکار

احساس عشق همه ما را دچار
این توهم گمراه کننده میسازد
که طرف خود را میشناسیم

برایت یک بغل گندم،دلی خشنود از مردم
برایت سفره ای ساده،حلال و پاک وآماده
برایت شور پاییزی که برگ غم فرو ریزی
برایت یک بغل احساس
دو بیتی های عطر یاس
برایت هر چه خوبی بود دعا کردم دعایم کن...

درد یعنی عاشقانه هایی که مینویسی
تا دیگران را به یادعشقشان بیندازد
و تو همچنان بنویس بدون اینکه
عشق کسی باشی
یا حتی در یاد کسی

برای دردهایم نشانه میگذارم تا یادم
بماند کجا دست خدا را رها کردم….

خدایا کمکم کن عهدی را که با تو
در طوفان بستم در آرامش فراموش نکنم.

خــدایا یـــــاریم کـــــن اگــر
چـیزی شکـسـتم دل نبـاشد.

پروردگارا از عشق امروزمان چیزی برای فردایمان باقی بگذار....
به اندازه یک نگاه...
به اندازه یک لبخند....
تا به یاد داشته باشیم که روزی عاشق هم بودیم
هیچ از خود پرسیده ای بی عشق چه خواهی کرد؟

روزی اگر نبودم تنها آرزوی ساده ام
این است که زیر لب بگویی:
"یادش بخیر..."

از ديروزها به دنبالت دويدم و
به اميد ديدارت به امروز رسيدم
ولي افسوس...!

میدانی؟آدم های ساده
ساده هم عاشق می شوند
ساده صبوری می کنند
ساده عشق می ورزند
ساده میمانند اما سخت دل می کنند

باران نمي شوم که نگويی:
با چه منتی خود را بر شيشه می کوبد
تا پنجره را باز کنم و نيم نگاهی بيندازم
ابر می شوم،که از نگرانی يک روز بارانی،
هر لحظه پنجره را بگشايی و مرا در
آسمان نگاه کنی.

در ظلمت این دشت خاموش!
مرگ،چشمه ای زلال است
که دردهایت را در آن می شویی
و به سادگی، از خواب زندگی،
بیدار می شوی!

دلی که از بی کسی غمگین است
هر کسی را می تواند تحمل کند.

زندگی کتابی است که نویسنده اش خودت هستی.

مالکیت فقط مختص خداست..

هیـچ بــالـشـی،نـرم تــر از وجدان آسوده نـیست!!

بزرگترین مصیبت برای یک انسان این است
که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشد
نه شعور لازم برای خاموش ماندن .

در دنیای حقیقت در جستجوی معرفت
به دنبال عدالت میروم پله پله تا ملاقات خدا..

قـول بده،حداقل او را ، مثل من دوست نداشته باشی

وقتی که زندگی برات خیلی سخت شد،
یادت باشه که دریای آروم، ناخدای قهرمان نمی‌سازه.

میدانم اگر درونم را نسازم آبادانی بیرونم افسانه است.

خدایا کمکم کن!خدایــا
دستم به آسمانت نمی رسد
اما تو که دستت به زمین می رسد بلندم کن..

هیچکس ویرانیم را حس نکرد..

تنها یک تنها می داند که تنهایی ،تنها درد یک تنها نیست.

از دلم پرسیدم که عشق را خلاصه کن
گفت آغاز کسی باش که پایان تو باشد.

رنج گل بلبل کشید و بوی آن را باد برد
بیستون را عشق کند و شهرتش فرهاد برد.

نانوا هم جوش شیرین میزند ...بیچاره فرهاد

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بربخورد..
راهی نروم که بیراهه باشد
خطی ننویسم که آزار دهد کسی را
یادم باشد کاری نکنم که پشیمان شوم
روز و روزگار خوش است،همه چیز رو به راه است و بر وفق مراد فقط..
یادم باشد آنكس كه میخندد هزارغم دارد وآنكس كه میگرید یك غم..

من تو را دوست دارم..
دیگری تو را دوست دارد..
دیگری دیگری را دوست دارد..
و این چنین است که ما تنهاییم..

درد را از هر طرف نوشتم درد بود.

من تمامی لحظه ها را به عشق آمدن
و یا به عشق ماندنت زندگی کردم
اما تو تمامی لحظه هایت را به ازای تنفر از من باختی..

مـعبـودا..
مـرا بـه بـزرگـی نعمـت هـایی کـه داده ای آگـاه و راضـی کـن
تـا کـوچکـی چیـز هـایـی کـه نـدارم ، آرامشـم را بـر هـم نـزنـد.

میدونی سخت ترین لحظه ی زندگی چیه ؟؟
وقتی بفهمی واسه کسی که تموم زندگیته فقط یک تجربه ای..

در آغاز تقدیم به حضرت دوست که هرچه داریم
از اوست و تقدیم به تو ای عزیزمهربان که مرا در
لحظات پاک و گرانقدرت مهمان نموده ای تا با تو
باشم وبه خود ببالم از این مهم حضرت عشق را
تا ابد سپاسگذار باشم

خدایا چنان کن سرانجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار

گاهی اوقات میخندیم به روزهایی که گریه میکردیم
گاهی گریه میکنیم به یاد روزهایی که میخندیدم

روحم بزرگ نیــــست!دردم عمیــق است
می خندم که جای زخــم ها را نبینی

گاهی فکر میکنم ....
دیگر چیزی برای فکر کردن وجود ندارد...
برای همین قلم در دست میگیرم تا بنگارم از بی فکری هایم...
شاید کسی را بیابم که هم فکر من باشد...

آیت الله بهجت(ره):
ما آمده ایم زندگی کتیم تا قیمت پیدا کنیم
نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنی؛
زندگی ما حکایت مرد یخ فروشی است که از او پرسیدند : فروختی ؟
گفت : نه ، ولی تمام شد!

زندگی بافتن يک قاليست
نه همان نقش و نگاری که خودت ميخواهی
نقشه را اوست که تعيين کرده
تو در اين بين فقط می بافی
نقشه را خوب ببين
نکند آخر کار
قالی زندگی ات را نخرند !

گاه دلتنگ می شوم دلتنگ تر از همه ی دلتنگی ها ،
گوشه ای می نشینم ، و حسرت ها را میشمارم ،
باختن ها و صدای شکستن ها را ،
نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم
و کدام خواهش را نشنیدم
و به کدام دلتنگی خندیدم که چنین دلتنگم.

زندگي صحنه يكتاي هنر مندي ماست
هر كسي نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوست به جاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد..

من پذیرفتم شکست خویش را
پند های عقل دور اندیش را
من پذیرفتم که عشق افسانه است
میروم از رفتن من شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش
چون که تو تنها تر از من میروی
آرزو دارم تو هم عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
معنی برخورد های سرد را..

چه میهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک می کنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
و اندکی سکوت

به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر سفر نکنی..

بعضی ها را هرچقدر بخوانی خسته نمی شوی
هرچقدر گوش دهی عادت نمی شوند
هرچه تکرار شوند باز بکراند و دست نخورده
شنیده ای؟
بعضی ها بی نهایت اند.

زمانی وارد خانه غریبی می شدند یاالله می گفتند
اما حالا از در خانه که خارج شدی باید بگی

خدا معجزه کرد آدم آفريد
تو معجزه کن آدم بمون..

مگذار سنگینی سبک ترین
خاطره ی گذشته
تو را در بند کشد..

تو این دنیا چگونه زیستن را بیاموزیم
چون چگونه مردن را همه بلدند.

از وقتی از دست دادنِ تو برایم راحت شده ،
دیدنِ مرگِ احساساتم ،سخت نیست..

ای کاش هیچ وقت بزرگ نمی شدیم
و هنوزم تو عالم بچگی بودیم.

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهی
که بلغزد بر من من خودم بودم و یک حس
غریب که به صد عشق و هوس می ارزید
من نه عاشق بودم نه دلداده به گیسوی بلند
و نه الوده به افکار پلید... من به دنبال نگاهی
بودم که مرا از پس دیوانگی ام می فهمید
و خدا می داند...
سادگی از ته دلبستگی ام پیدا بود...

تو سهم من نبودی ، به قصه ها سپردمت..

آنچه که هستی هدیه خداوند به توست
و آنچه که می شوی هدیه تو به خداوند
پس بی نظیر باش.

من می نویسم به امید اینکه روزی
عابر ناشناسی از این کوچه بگذرد
و احساس کند پاسخ سوالش را یافته
یا لااقل در این کره ی خاکی یکی هست
که مثل او فکر می کند..

خدایا آسمانت متری چند؟
زمینت دیگر بوی زندگی نمی دهد.

آنقـــــدر حــــرف در دلــــم مانده
کــــه در دهانــــم
گـــره مي خورد
و لب هايــــم را
به هـم ميدوزد و تو خيـال ميکني
مــــرا بـــا تو حـــرفي نيست..!

اگر روزی قرار باشد که عقل را بخرند
یا بفروشند، همه ما به تصور اینکه
عقل زیادی داریم، فروشنده خواهیم شد.

تنها چیزی که باعث می‌شود آدم ها
عشق را تجربه کنند، تاب اش را داشته
باشند، ایمان است.

من و خداوند هر روز صبح فراموش می کنیم
او خطاهای مرا و من الطاف او را.

وقتی داری گناه می کنی و چپ و راستت
رو نگاه می کنی، یکبار بالا رو نگاه کن.

هیچگاه امید کسی را نا امید نکن،
شاید امید تنها دارایی او باشد.

یک هیزم شکن وقتی خسته می شه
که تبرش کند بشه نه اینکه هیزمش زیاد بشه
تبر ما آدمها باورهامونه نه آرزوها مون

می‌گویند زن‌ها در موفقیت و پیشرفت
شوهرانشان نقش بسزایی دارند..

خدایا ؛کسی را که قسمت کس
دیگریست،سر راهمان قرار نده تا
شبهای دلتنگیش برای ماباشد
و روزهای خوشش برای دیگری..

زلال که باشی سنگهای کف رودخانه ات
را می بینند،بر میدارند و نشانه میروند
درست به سوی خودت ..

لـباسی را که از تنت در میاری و بی توجه پرتش میکنی
من آرزوی بـــویـــیـــدنــش را دارم . .

با همه فقر ، هیچ گاه محبت را گدایی نکن
و با تمام ثروت،هیچ گاه عشق را خریداری نکن

به سلامتی رفیقی که وقتی میره رو ترازو،
معرفتش از وزنش بیشتره!!

هرچه فهم انسان بیشتر می شود
دردش عمیق تر می گردد.

اونی که بیشتر عاشقه کمتر وفا میبینه
اونی کمتر وفاداره بیشتر محبت میبینه

حالا دیگه فکری به ورشکستگی نمی کنم
چون بخش زیبایی از زندگیم رو تو اونجایی
پیدا کردم که بوی ورشکستگی مادی میده
اما دنیایی از صداقت و معنویت توش موج میزنه

از با تو بودن دل برایم عادتی ساخت
که بی تو بودن را هرگز باور ندارد.

یادم باشد در طوفانها لبخند را فراموش نكنم.

آنسوي همه دلتنگي ها خدائي هست
که داشتنش جبران همه نداشتن هاست.

شايد کسي را که روزي با تو خنديده باشد
را از ياد ببري ، اما هرگز آن را که با تو اشک
ريخته باشد فراموش نخواهي کرد.

مرا به دار می آویزند
تا یادت را از یادم ببرم
اما چه ساده اند این ساده اندیشان
که نمیدانند
که یاد تو حک شده ذهن من است

سالهاست از سقف لحظه هایم
یاد تو میچکداگر باران بندبیاید
از این خانه میروم..

برای نابینا الماس و شیشه
یکی است..
پس اگر کسی ارزش تو را ندانست
تو بی ارزش نیستی او نابینا ست.

وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی
ببین چه چیز را از دست داده ای که
چنین موفقیتی را بدست آورده ای.

اگه دل کسی رو شکستی، یه میخ بکوب به دیوار
اگه از دلش درآوردی میخ رو از دیوار بیرون بیار
اما اینو بدون، جای اون میخ، همیشه روی دیوار میمونه

برای کسی که رفتنی است، راه باز
کنید ایستادن و منتظرماندن،
ابلهانه ترین کار دل است

گاه برای ساختن باید ویران کرد
گاه برای داشتن باید گذشت
گاه در اوج تمنا باید نخواست.

در این دنیا همه چیز اول کوچک
است، بعد بزرگ میشودبه جزمصیبت
که اول بزرگ است، بعد کوچک میشود.

شرط دل دادن،دل گرفتن است
وگرنه یکی بی دل میماند و یکی دو دل.

تو ارباب سخنانی هستی، که نگفته ای
ولی حرفهایی که زده ای، ارباب تو هستند.

همیشه دلیل شادی کسی باش،
نه شریک شادی او
و همیشه شریک غم کسی باش،
نه دلیل غم او

از خـدا پرسیدند
اگر در سرنـوشت ما همه چیـز را از قبل نوشته ای
آرزو كردن چه سود دارد؟
خــداوند خنديد و فرمـود :
شايد در سرنوشتــت نوشته باشم هرچه آرزو كـردى.

خاطرم نیست که تو از بارانی یا که از نسل نسیم
هر چه هستی گذرا نیست هوایت٬ بویت
فقط آهسته بگو: با دلم می‌مانی

اعتباری بی ادعا همچنان معتبر است.

اسیرظلمتم ای دوست پس كجا ماندی؟!
كه من به اعتبار تو فانوس نیاوردم

همیشه به آنهایی فکر کن که هیچگاه
فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.

ما همیشه صداهای بلند را میشنویم،
پررنگ ها را میبینیم، سخت ها را میخواهیم.
غافل ازاینکه خوبها آسان میایند،
بی رنگ میمانند و بی صدا میروند..

یا صاحب الزمان! بهار طراوتش را مدیون یک گل است
بیا ای گل زیبای نرگس..

هیچکس ویرانیم را حس نکرد
وسعت تنهاییم را حس نکرد
در میان خنده های تلخ من
گریه ی پنهانیم را حس نکرد
در هجوم لحظه های بی کسی
درد بی کس ماندنم را حس نکرد
آن که با آغاز من مانوس بود
لحظه ی پایانیم را حس نکرد..

تسبیح نیستم اما نفسم را به شماره
انداخته است ، شوق دست های تو

مواظب باشیم تا سایه هایمان را باد نبرد.

تقریبا همه می توانند در برابر فلاکت و بدبختی
مقاومت کنند. اگر می خواهی فردی را امتحان کنی،
به او قدرت بده ..

بدان همواره آنکه برای رسیدن به تو از همه چیزش میگذرد
روزی تنهایت خواهد گذاشت و این هنجار دردناک زندگی است..

حرف‌های ما هنوز ناتمام ...
تا نگاه می‌کنی ، وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آن‌که با خبر شوی لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌ شود
ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چقدر زود دیر می‌شود!

در سمت توام
دلم باران
دستم باران
دهانم باران
چشمم باران...
روزم را با بندگی تو پاگشا میکنم،
هر اذانی که میوزد؛ پنجره ها باز میشوند، یاد تو کوران میکند...
هر اسم تو را که صدا میزنم، ماه در دهانم هزار تکیه میشود،
کاش من همه بودم، با همه دهانها تو را صدا میزدم...
کفشهای ماه را به پا کرده ام، دوباره عازم تو ام،
تا بوی زلف یار در آبادی من است
هر لب که خنده ای کند از شادی من است
زندگی با توست...
زندگی همین حالاست!!

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق من..
از خاک بیشتر نه؛ که از خاک کمتریم..

خدایا چنان کن عاقبت کار تو
خشنود باشی و ما رستگار..

چقدر زود دیر میشود..

گاهی برای رهایی سفر باید کرد
گاهی برای تنهایی در جمع باید بود
گاهی برای عشق .دوست فقط باید داشت
گاهی برای بودن باید رفت
گاهی برای ماندن باید تحمل کرد..
عشق یعنی نرسیدن !
گاهی برای عاشق شدن فقط باید دوست داشت..

آموخته ام که وقتی ناامید میشوم
خداوند با تمام عظمتش ناراحت
میشودو عاشقانه انتظار میکشد
که به رحمتش امیدوار شوم..

عشق در دل ماند و یار از دست رفت.

ز حال من اگر پرسی،جز دوری ملالی نیست
ملالی هم اگر باشد ، تو خوش باشی خیالی نیست
نمی دانم که در خاطر بری نام مرا یا نه
ولی این را بدان هرگز خیالم از تو خالی نیست..

روزگار به من آموخت به هر چه دل میبندی
باید به همراهش توانایی دل کندن
را نیز داشته باشی..

عمیق ترین درد زندگی دلبستن به کسی است
که بدانی هرگز به تو تعلق ندارد..

تو مرا میفهمى من تو رامیخواهم و
همین ساده ترین قصه ى یک انسان است،
تو مرا میخوانى من تو را ناب ترین شعر زمان
میدانم و تو هم میدانى تا ابد در دل من میمانى

تنها راه رسيدن به آرامش در اين آشفته
بازار دنيا اين است كه به خدا اعتماد كني

یوسف می دانست تمام درها بسته هستند
اما بخاطر خدا،حتی بہ سوی درهای بسته دوید
و تمام در های بسته برایش بازشد

به دنبال کسی باش که تو را
به خاطر زیبایی های وجودت زیبا خطاب کند
نه به خاطر جذابیت های ظاهریت

شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را
بشناسی و سپس شخص مناسب را
به این ترتیب وقتی او را یافتی بهتر میتوانی شکرگزار باشی

خدایا!مرگ را برایم مبارک گردان!
خدایا!مرا در سختیهای مرگ کمک کن!
خدایا!مرا در غم و اندوه عالم قبر، یاری فرما!
خدایا!مرا در تنگنای قبر حمایت فرما!
خدایا!مرا در تارکی قبر یاور باش!
خدایا!مرا در وحشت قبر یاری نما!

حضرت محمد(ص):مردم در خوابند هنگامی که مردند بیدار می شوند.

تمام انبيا ابراز کردند که با نام علی اعجازکردند.

وقتي گداي فاطمه بودن براي ماست
احساس مي كنم كه دو عالم گداي ماست.

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست.

در دیاری که نیست کسی یار کسی
کاش یارب نیفتد به کسی کار کسی

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش !
شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون
دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره
بی تفاوت عبور نکن چون شاید هیچوقت هیچ کس
تو رو به اندازه اون دوست نداشته باشه!

به یاد سهراب..
روزگارم بد نیست..
تکه نانی دارم ، خرده هوشی،سر سوزن ذوقی
مادری دارم بهتر از برگ درخت
دوستانی بهتر از آب روان
و خدایی که در این نزدیکیست
لای این شب بوها ،پای ان کاج بلند
روی آگاهی آب روی قانون گیاه
من مسلمانم قبله ام یک گل سرخ ،جانمازم چشمه ،مهرم نور
پیشه ام نقاشی است
گاهگاهی قفسی می سازم از رنگ
می فروشم به شما
تا به آواز شقایق که در ان زندانی ست
دل تنهایی تان تازه شود.

من تنها یك چیز می‌دانم و آن اینكه هیچ نمی‌دانم.

برای تو می نویسم که می دانم مثل منی
هم صدا بامن و همنشین با اشک .
برای تو می نویسم که عاشق ترینی
غمگین ترینی و یا تنهاترینی

یادمان نرود در تصاویر حكاكی شده بر
سنگهای تخت جمشید هیچكس عصبانی نیست.
هیچكس سوار بر اسب نیست.
هیچكس را در حال تعظیم نمیبینید.
هیچكس سر افكنده و شكست خورده نیست.
هیچ قومی بر قوم دیگر برتر نیست
و هیچ تصویر خشنی در آن وجود ندارد.
از افتخارهاي ایرانیان این است كه هیچگاه
برده داری در ایران مرسوم نبوده است
در بین صدها پیكره تراشیده شده بر سنگهای
تخت جمشید حتی یك تصویر برهنه و عریان وجود ندارد.

مرا هیچ چیز عذاب نمی دهد،
جز اینکه همیشه دانسته خطا کردم,
ندانسته آلوده شدم،
نشناخته وابسته شدم،
و نخواسته رانده شدم!

دعا کردم که تنها مال من شی,
تو تعبیر قشنگ فال من شی,
دعا کردم بدونی چشم به راتم
هنوز دلبسته بغض صداتم,
اگر بازم دلت با دیگرونه
چشات دنبال از ما بهترونه
بزار با یاد تو دلخوش بمونم
فقط دلتنگیات با من بمونه

آن چنان غرق آرزو هستیم که فراموش
می کنیم خود آرزوی کسی هستیم.

دلتنگی عین آتش زیر خاکستر است
گاهی فکر میکنی تمام شده
اما یک دفعه همه ات را آتش میزند

دنبــــــال بهانـــــه نباش عزیزم!
چشم که گذاشتـــــــم بــــــرو...
و هـــــــروقت که خواســـتی برگـــــــــرد
مــــــن تا بی نهایــــــــت شمــــــردن را بلـــدم...

گــــــــــاهی...
یـــک نگــــــاه ســــــرد
روی زمستـــــان را هم کـــم میکند...!

مــــــــرا
هیـــــــــچ چیـــــــز عـــــذاب نمی دهــــــد
جـــــــز اینکــــــــه
همیشـــــــــه دانستـــــــه خطـــــا کردم
ندانستـــــــه آلـــــــوده شدم
نشــــــناختــــــه وابســــــته شــــــدم
و ناخواســـــــته رانـــــــده شدم...

شـادی ام
دیـــــدن رویـــت بـــود
نه نوشـته ای کــه فریـبــم بدهد
مـــن انســـان نخستیــــن نیستـــم
کـــــــــه وجـــــــــودم
تشــــــــنه کــــــلام باشــــــــد...

نگــــــــران نبودنـــت نبـــاش
نفـــرینــــت نمی کنــــم
همیـــــن که دیـــــگر جایــــت
در دعـــــاهایــــم خالیـــست
برایــــــت کافیـــســت...

روزگار آنچنان شاهرگ کلامم را برید
که سکوتم بند نمی اید..

به کدامین گناه
از بهشت آغوشت رانده شدم؟
من که حتی وسوسه سیب نداشتم

تو میری و من فقط نگات می کنم،
تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم،
بی تو یک عمر فرصت برای گریستن
دارم، اما برای تماشای تو همین یک
لحظه باقیست...

نمی دانم کجای بازی ما اشتباه بود
که تو دیگر همبازی من نیستی و من هنوز
گرگم به هوای تو...

دل کنــــدن
اگر حــادثه ای آســـــــــان بود
فرهـــــــاد به جـای بیـستون
دل مـی کند...

به سراغ من اگر می آیــــــی..
دگر آسوده بیـا
چند وقتیــست که فولاد شـده
چینی نازک تنهــــــایی من!

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد
تو که رفتی همه ی ثانیه ها سایه شدند
سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد
شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند
موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد
گم شدم در قدم دوری چشمان بهار
بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

و عشق..صدای فاصله هاست.
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند.
نه! وصل ممکن نیست همیشه فاصله ای ست!

آن روزها نگاهـت،نـوازشت سیرم
نمیکرد!این روزها ولی کم توقـع
شده اَم به شنیدن صدایت یا
دیدنت از دور دل خوش میکنم

روزی باید به خواب رفت.دیر یا زود.
پایانی بر تمام این بیداری ها.

نیاز نیست انسان بزرگی باشیم٬
انسان بودن خود نهایت بزرگیست.
می توان ساده بود ولی انسان بود
به همین سادگی

امروز دلم مانده و یه دنیا حرف..
یک هیچ به نفع دل تو تا فردا..
چیزیم نیست خرد و خمیرم فقط همین
کم مانده است بی تو بمیرم فقط همین
از هرچه هست و نیست گذشتم ولی هنوز
در عمق چشمهای تو گیرم فقط همین..

با چه زبوني بهت بگم عاشقتم؟
عشق را با تو شناختم و
محبت را در چشمان تو يافتم
به پاکي چشمانت قسم
که تا ابد
دوستت خواهم داشت.

عشقت را رها کن،
اگر خودش برگشت، مال تو است
و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده

دلتنگ شدن حس نبودن کسی است که
تمام وجودت یکباره تمنای بودنش را میکند

توی لحظات آسمونی دلشکستگی تون دعام کنید.

حواستون باشه عاشق طرز فكر آدمها نشید
اکثر آدمها زیبا فكر میكنند
زیبا حرف میزنند
امادر مرحله ی عمل
زیبا زندگی نمیكنند.!

تازه که باشی ٬بهار در توست...
سبز می شوی ٬ شکوفه میدهی٬
قد می کشی تا اوج ! تازه که باشی ،
همیشه در اوجی ..

توراحس میکنم هردم..
که با چشمان زیبایت مرا دیوانه ام کردی..
من از شوق تماشایت..
نگاه از تو نمیگیرم..
تو زیباتر نگاهم میکنی اینبار..
ولی..افسوس..این رویاست..
تمام آنچه حس کردم،تمام آنچه میدیدم..
تو با من مهربان بودی..
واین رویا چه زیبا بود..
ولی.. افسوس.. که رویا بود.

تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام
دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تـو
دردش متفاوت باشد ویرانم می کند
من از دست رفته ام ، شکسته ام
می فهمی ؟
به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛
اما اشک نمی ریزم
پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند.

نیـمی از یــادتــ را بـــه تمــامی دنیـا نخـواهمــ داد
بیــــ آنکــه بخــواهمــ به یـــادم بــــاشی..

دلم را مینوازم در سازی که پرده هایش را
دست غم کوک کرده است و نگاهم را نذر دلهایتان میکنم
غربت پاک عاشقی را پاس میدارم..
و حس تنهائی را تقدیم تنهائی احساستان کنم.

آنقدر قوی باش تا هر روز با زندگی روبرو شوی
زندگی یک مسابقه نیست،
بلکه سفری است که هر قدم از مسیر آن را
باید لمس کرد، چشید، و لذت برد.

بدنبال کاملترین باشی هرگز به آن
نخواهی رسید
هیچ چیز کاملترین نیست

عمیق ترین درد زندگی
دل بستن
به کسی ست
که بدانی
به تو تعلق ندارد!

مکاني برايت بهتر از دلم
سراغ ندارم
تنگي اش را
به بزرگي مهربانيت ببخش

قدر سکوتم را
در بهار نگاهت دریاب
که به اندازه سکوتم
دوستت دارم

دردناک ترین حس،حس فـــــرامـــوش شدنه!
نه اینکه از فراموش شدن بترسه، نه!
فقط بخاطر اینکه خودش انقدر با مرام و با معرفت
هست که نمیتونه به سادگی،کسایی رو که یک
روز بهشون حسی داشته و تو زندگیش بودن ،
فراموش کنه!

می دانی چرا دم غروب دلت می گیرد
غروب بود، به اسیری گرفتند دختران حسین را







http://zibasazweb.persiangig.com/9.9.JPG
مشاهده جدول کامل ليگ برتر ايران

استخاره آنلاین با قرآن کریم


.

.

اوقات شرعی
دعای فرج تاریخ روز
دعای عظم البلا
ذکر کاشف الکرب

فروش بک لینکطراحی سایتعکس